پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۷

گر سر و برگ بلای عشق نداری

ور دل و جان از برای عشق نداری

لاف محبت مزن که در ره وحدت

مرتبۀ اولیای عشق نداری

خانه ی جان از وجود خویش بپرداز

ور نه تو خود جای پای عشق نداری

نیستی آگه که در مراتب اکوان

منزل و ماوا و جای عشق نداری

طائر عرشی ولیک در قفس تن

مانده ای چون هوای عشق نداری

تا سر خود باشدت مده به تکلف

دست به پیمان که پای عشق نداری

همچو جعل گرد خویش گرد و ز گلزار

دور که بوی صبای عشق نداری

رو که به بازار اتحاد نزاری

هیچ متاعی بهای عشق نداری

تا متمکن به حبس خانه ی عقلی

راه به دولت سرای عشق نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۹بامن ای یار ندانم سر یاری داری
  2. شمارهٔ ۱۲۰۰بی می منشین اگر دلی داری
  3. شمارهٔ ۱۲۰۱نمی‌دانم چه بد کردم که نیکم زار می‌داری
  4. شمارهٔ ۱۲۰۲می‌روی می‌دهدت دل که مرا بگذاری
  5. شمارهٔ ۱۲۰۳مرای ای یار ضایع می‌گذاری
  6. شمارهٔ ۱۲۰۴دوش آمد و گفت در چه کاری
  7. شمارهٔ ۱۲۰۵خوش ایّامی و خرّم روزگاری
  8. شمارهٔ ۱۲۰۶دل ببرد از من بتی زیبا نگاری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.