پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۶

گر تو در این بیابان برگ سفر نداری

هش دار تا به عمیا سر بر خطر نداری

پاکان راه بین را هم رهبری است رهبر

ره کی بری به مقصد گر راهبر نداری

او را که مست اویی او را ازو طلب کن

زیرا به او دلیلی زو خوب تر نداری

غایب نه ای زمانی زو بر درش چه جویی

او با تو در حضورست اما خبر نداری

در غیبت و حضورش یک ذره ره نیابی

تا پرده ی حقیقت از شبهه بر نداری

آن گه که بازیابی او را از او تمام است

با غیبت و حضورش کاری دگرنداری

با تو حجاب کلی از راه بر گرفتم

بشنو ندای وحدت گر گوش کر نداری

بگذر زخود که هیچی وز هیچی هیچ ناید

تا با تو هیچ ماند زین ره گذر نداری

با زخم خار سازی در گلستان دنیا

گر هم چو گل در این ره دامان تر نداری

دیو هوا نزاری دست ظفر ندارد

گر نفس ره زنت را در پی سپر نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۸به بالینم فراز آمد میان خواب و بیداری
  2. شمارهٔ ۱۱۹۹بامن ای یار ندانم سر یاری داری
  3. شمارهٔ ۱۲۰۰بی می منشین اگر دلی داری
  4. شمارهٔ ۱۲۰۱نمی‌دانم چه بد کردم که نیکم زار می‌داری
  5. شمارهٔ ۱۲۰۲می‌روی می‌دهدت دل که مرا بگذاری
  6. شمارهٔ ۱۲۰۳مرای ای یار ضایع می‌گذاری
  7. شمارهٔ ۱۲۰۴دوش آمد و گفت در چه کاری
  8. شمارهٔ ۱۲۰۵خوش ایّامی و خرّم روزگاری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.