پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۸

خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداری

که گر خلاف کنی قصدِ جانِ ما داری

چه غصّه‌ها ز تو و قصّه‌ها که من دارم

دریغ اگر بنشینی و ماجرا داری

دمی زمانی روزی شبی چه می‌گویی

ندانمت سر این قصه کی کجا داری

هوایِ عشقِ توام در سرست و می‌دانم

کنم هر آینه سر در سرِ هوا داری

ترحّمی کن و خیری به جایِ من جانا

که من مریضم و تو شربتِ شفا داری

قیامتی دگرست این که سروِ قدّ ِ ترا

خوش آمده‌ست کمربندی و قبا داری

دو چشمِ مستِ تو یک لحظه هوش‌یار نی‌اند

معیّن است که در سر چه فتنه‌ها داری

نه زور دارم و نه زر نزاری و زاری

روا بود که بدین زاری ام روا داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۰مرا به چاشنیی جانبی مگر داری
  2. شمارهٔ ۱۱۹۱نه مهربانی و نه شفقت و نه دل داری
  3. شمارهٔ ۱۱۹۲ختنی جمالی ای جام حبشی چه نام داری
  4. شمارهٔ ۱۱۹۳بتا بر سرو می گویند خورشید روان داری
  5. شمارهٔ ۱۱۹۴دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری
  6. شمارهٔ ۱۱۹۵من نه آنم به حقیقت که تو می پنداری
  7. شمارهٔ ۱۱۹۶گر تو در این بیابان برگ سفر نداری
  8. شمارهٔ ۱۱۹۷گر سر و برگ بلای عشق نداری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.