پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۰

مرا به چاشنیی جانبی مگر داری

که گوشه ی دهنی خوش‌تر از شکر داری

ز دلبران که به حسن و جمال مشهورند

سر تو دارم و بس تا تو خود چه سر داری

اگر چه شهر پر از شاهدان چالاک‌اند

تو خود به عشوه‌گری شیوه ی دگر داری

ملاحت است و حلاوت کمالِ خوبی و تو

ز هر چه وصف توان کرد بیش‌تر داری

که را رسد که کند با تو در میان دستی

مگر دوالِ کمر را اگر کمر داری

به گوشۀ تتقی کز جمال بنمایی

نقاب بازگشایی حجاب برداری

به لطف یک نظری کن زکات خوبی را

به سوی منتظرانی که بر گذر داری

مکن که روزِ مظالم بگیردت دامن

که دادخواه بسی ناله بر اثر داری

بیار دست و به عهدِ وفا به دستم ده

سرِ نزاری شوریده سر اگر داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۲ختنی جمالی ای جام حبشی چه نام داری
  2. شمارهٔ ۱۱۹۳بتا بر سرو می گویند خورشید روان داری
  3. شمارهٔ ۱۱۹۴دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری
  4. شمارهٔ ۱۱۹۵من نه آنم به حقیقت که تو می پنداری
  5. شمارهٔ ۱۱۹۶گر تو در این بیابان برگ سفر نداری
  6. شمارهٔ ۱۱۹۷گر سر و برگ بلای عشق نداری
  7. شمارهٔ ۱۱۹۸به بالینم فراز آمد میان خواب و بیداری
  8. شمارهٔ ۱۱۹۹بامن ای یار ندانم سر یاری داری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.