پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۷

خلافِ عهد روا نیست در وفاداری

چه گویمت که تو بد عهد و بی وفا یاری

به اعتمادِ تو نااهل روزگارِ عزیز

به باد رفت به صد سختی و به صد خواری

نه شرط کردی و سوگند خوردی اوّلِ عهد

که تا اجل بگذارد مرا بنگذاری

سر از محبّت ما می کشی ترا دیدیم

که روزگار نبودت ز ما که سر خاری

جفا و جور بگو و بکن به آزادی

ز دوست معتقدان کی کنند بیزاری

من آن نی‌ام که به آزردن از تو برگردم

هنوز جانِ منی با همه جگر خواری

امیدِ مرحمت است ار عقوبتی کنی‌ام

دلیلِ راحت اگر بی گنه‌ بیازاری

نه زر که در قدمت ریزم و نه دست که دل

به زور باز توانم گرفت هم ‌زاری

مرا حواله به کویِ تو کرده‌اند و چو خاک

بر آستانِ توام تا به خاک بسپاری

دگر ملامت کار اوفتادگان نکنی

اگر چنان چو نزاری شبی به روز آری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۹توقّع است که گوشی به حالِ ما داری
  2. شمارهٔ ۱۱۹۰مرا به چاشنیی جانبی مگر داری
  3. شمارهٔ ۱۱۹۱نه مهربانی و نه شفقت و نه دل داری
  4. شمارهٔ ۱۱۹۲ختنی جمالی ای جام حبشی چه نام داری
  5. شمارهٔ ۱۱۹۳بتا بر سرو می گویند خورشید روان داری
  6. شمارهٔ ۱۱۹۴دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری
  7. شمارهٔ ۱۱۹۵من نه آنم به حقیقت که تو می پنداری
  8. شمارهٔ ۱۱۹۶گر تو در این بیابان برگ سفر نداری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.