پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۴

دریغا مهر و پیوندت که بگسستی و ببریدی

نمی‌دانم که را بر من بدل کردی و بگزیدی

چو تن در دوستی دادم به کام دشمنم کردی

چو کلّی با تو پیوستم ز من یک‌باره ببریدی

چه کردم با تو جز یاری کزان موجب قفا دادی

چه گُفتم با تو جز خوبی کز آن معنی برنجیدی

ردم کردی به تنهایی که دیدم در تو نقصانی

جزاک الله ستم کردی عفاک الله خطا دیدی

چرا گر با وفا بودم به آخر ترکِ من گفتی

چرا گر ناسزا بودم به اوّل می‌پسندیدی

به دعوی عمرِ من بودی که بر من باد پیمودی

به معنی بختِ من بودی که از من باز گردیدی

دلِ بی حاصلِ خود را سر و کاری نمی‌بینم

مگر خود رونقی بیند که بازش برسکولیدی

نگفتی گر به جان آیم نباشم با تو جز یک دل

چو وقتِ امتحان آمد به غایت سست جنبیدی

نکو کردی نکو کردی سزاوارم سزاوارم

که دردِ دل بیفزودی و غم بر جان گماریدی

بخستی دیده ی چشمم چو روی از پرده بگشادی

ببستی پای امّیدم چو خار از راه برچیدی

نزاری را به صد زاری رها کردی و برگشتی

پس از چندین وفا داری چنین نقشی سگالیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۶آخر ای دوست به من به من باز نظر کن باری ‌
  2. شمارهٔ ۱۱۸۷خلافِ عهد روا نیست در وفاداری
  3. شمارهٔ ۱۱۸۸خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداری
  4. شمارهٔ ۱۱۸۹توقّع است که گوشی به حالِ ما داری
  5. شمارهٔ ۱۱۹۰مرا به چاشنیی جانبی مگر داری
  6. شمارهٔ ۱۱۹۱نه مهربانی و نه شفقت و نه دل داری
  7. شمارهٔ ۱۱۹۲ختنی جمالی ای جام حبشی چه نام داری
  8. شمارهٔ ۱۱۹۳بتا بر سرو می گویند خورشید روان داری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.