پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۳

وفا نکردی و پیوندِ عهد ببردی

به دشمنی من از دوستی بگردیدی

عفا الله آن که به کینش هلاک خواهی کرد

گر این که با منِ مسکین به مهر ورزیدی

هزار شب ز تو در خون نشسته‌ام تا روز

مرا ز بد بتر آخر چه می‌پسندیدی

چنین کنند وفا حقّ ِ صحبت این باشد

که دشمنی به علی‌رغمِ دوست بگزیدی

گناهِ من به چه وجه اعتماد می‌کردم

چو دیدمت که دل اوّل نظر بدزدیدی

غمِ تو چند خورم ای که خونِ من خوردی

کرانه کردی و چندین جفا بورزیدی

من از نشانِ تو انگاشتم که بی‌خبرم

تو نیز نامِ من انگار کن که نشنیدی

به خدمت آمده بودم امیدها بر سر

وداع می‌کنم و می‌روم به نومیدی

نزاریا نه ترا گفتم اعتماد مکن

که او وفا نکند دل بدو مده دیدی

در آتشت بگدازد چو گل به هر ساعت

که هم چو غنچه ی در پرده باز خندیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۵باز جهان تازه کرد قدرتِ باری
  2. شمارهٔ ۱۱۸۶آخر ای دوست به من به من باز نظر کن باری ‌
  3. شمارهٔ ۱۱۸۷خلافِ عهد روا نیست در وفاداری
  4. شمارهٔ ۱۱۸۸خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداری
  5. شمارهٔ ۱۱۸۹توقّع است که گوشی به حالِ ما داری
  6. شمارهٔ ۱۱۹۰مرا به چاشنیی جانبی مگر داری
  7. شمارهٔ ۱۱۹۱نه مهربانی و نه شفقت و نه دل داری
  8. شمارهٔ ۱۱۹۲ختنی جمالی ای جام حبشی چه نام داری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.