پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۲

وفا نکردی و از دوستی بگردیدی

صلاحِ خویش مگر شیوه ی دگر دیدی

زمانه داد بسی روزگار هجرانم

تو چون زمانه مگر چشم تیره در دیدی

مگر زمانه خلافِ منت نمود به خواب

که طرفه خوابی شیرین‌تر از شکر دیدی

کنون تُرُش منشین چون به عرض گه رفتی

متاعِ نازک و بازارِ تیز و تر دیدی

چو دست داد به من در وفا چه گفت ای دل

به چشم تجربه باری قدم بگردیدی

نزاریا نه ترا گفته‌ام که از خوبان

وفا و عهد نبینی بگو اگر دیدی

نگفتمت تو نزاری نزاریا زنهار

که با قوی نکنی دست در کمر دیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۴دریغا مهر و پیوندت که بگسستی و ببریدی
  2. شمارهٔ ۱۱۸۵باز جهان تازه کرد قدرتِ باری
  3. شمارهٔ ۱۱۸۶آخر ای دوست به من به من باز نظر کن باری ‌
  4. شمارهٔ ۱۱۸۷خلافِ عهد روا نیست در وفاداری
  5. شمارهٔ ۱۱۸۸خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداری
  6. شمارهٔ ۱۱۸۹توقّع است که گوشی به حالِ ما داری
  7. شمارهٔ ۱۱۹۰مرا به چاشنیی جانبی مگر داری
  8. شمارهٔ ۱۱۹۱نه مهربانی و نه شفقت و نه دل داری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.