پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۱

دو سه روز است که دیدار به ما ننمودی

مرحبا شاد رسیدی و کرم فرمودی

چه خطا رفت چه کردیم چه گفتیم چرا

سر گرانی به سرت کز چه غبارآلودی

چون بجستی که دگر باز نجُستی ما را

به چه مشغول شدی با که به خلوت بودی

درِ زندانم از آن شب که تو رفتی بسته‌ست

تا به امروز که بازآمدی و بگشودی

کس نگفته‌ست که مرده‌ست فلان یا زنده‌ست

هم عفاالله که بر بی‌کسی ام بخشودی

هر که مقبولِ ایازست غلامی کردن

پیشِ او به بود از سلطنتِ محمودی

تو مکن قصد نزاری که به پایت ریزد

جان به دستِ خود اگر طالب این مقصودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۳وفا نکردی و پیوندِ عهد ببردی
  2. شمارهٔ ۱۱۸۴دریغا مهر و پیوندت که بگسستی و ببریدی
  3. شمارهٔ ۱۱۸۵باز جهان تازه کرد قدرتِ باری
  4. شمارهٔ ۱۱۸۶آخر ای دوست به من به من باز نظر کن باری ‌
  5. شمارهٔ ۱۱۸۷خلافِ عهد روا نیست در وفاداری
  6. شمارهٔ ۱۱۸۸خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداری
  7. شمارهٔ ۱۱۸۹توقّع است که گوشی به حالِ ما داری
  8. شمارهٔ ۱۱۹۰مرا به چاشنیی جانبی مگر داری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.