پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۷

گر آتشی چو من در میان جان بودی

ز اندرون تو وقتی برآمدی دودی

نصیحتی که مرا می کنی به دیده قبول

بکردمی اگرم گوش خفته بشنودی

ز مطرب و می و چنگ ای پدر مکن منعم

که نه بری برم از کوشش تو نه سودی

بسا وجود که مردار با عدم رفتی

اگر نه عشق چنین قاتلی قوی بودی

وگر موکّلِ فطرت نداشتی بر سر

دلِ ستم گرِ ما را که کار فرمودی

ترا نمی‌شودِ ای ماه روی رغبتِ آن

که از وجود تو بی‌چاره‌یی بیاسودی

هلاک می‌کنی و روی می‌نمایی باز

سراب می‌کند از دور تشنه خشنودی

دریغ اگر بصری داشتی ملامت‌گر

که هم چو من نظری ناگه از تو بر بودی

نزاریا به بلا گر نمی‌بدی لایق

زمانه‌ات به سرِ عشق راه ننمودی

اگر مراد بدادی جهان به کس مجنون

ز هجر لیلی بی‌چاره تن نفرسودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۹یاد باد آن که مرا با تو قراری بودی
  2. شمارهٔ ۱۱۸۰گر هیچ شریف‌تر ز می بودی
  3. شمارهٔ ۱۱۸۱دو سه روز است که دیدار به ما ننمودی
  4. شمارهٔ ۱۱۸۲وفا نکردی و از دوستی بگردیدی
  5. شمارهٔ ۱۱۸۳وفا نکردی و پیوندِ عهد ببردی
  6. شمارهٔ ۱۱۸۴دریغا مهر و پیوندت که بگسستی و ببریدی
  7. شمارهٔ ۱۱۸۵باز جهان تازه کرد قدرتِ باری
  8. شمارهٔ ۱۱۸۶آخر ای دوست به من به من باز نظر کن باری ‌
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.