پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۹

یاد باد آن که مرا با تو قراری بودی

در میانِ من و تو واسطه یاری بودی

گر چه از سعیِ رقیبان گله‌ها داشتمی

گه‌گهم با رخ تو هم سر و کاری بودی

هم رقیبانِ تو صد بار جفا بردندی

تا مرا یک نفسی پیشِ تو باری بودی

گفتمش دوش کجا با که کشیدی باده

هر چه در نرگسِ مستِ تو خماری بودی

همه شب زلفِ تو بر گردنِ من پیچیده

هم چو از عنبر تر تافته ماری بودی

بلبلِ مستِ گلستانِ تو بودم هم‌وار

خلق را با من از آن واسطه خاری بودی

گفتمی نیست مرا هیچ تعلّق با او

این زمان معترفم معترف آری بودی

از کنارم همه شب تا به میان در خون است

در میان کاش که با دوست کناری بودی

ناله ی عشق تو بر صد ره رساندی همه شب

در جهان گر چو نزاری تو زاری بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۱دو سه روز است که دیدار به ما ننمودی
  2. شمارهٔ ۱۱۸۲وفا نکردی و از دوستی بگردیدی
  3. شمارهٔ ۱۱۸۳وفا نکردی و پیوندِ عهد ببردی
  4. شمارهٔ ۱۱۸۴دریغا مهر و پیوندت که بگسستی و ببریدی
  5. شمارهٔ ۱۱۸۵باز جهان تازه کرد قدرتِ باری
  6. شمارهٔ ۱۱۸۶آخر ای دوست به من به من باز نظر کن باری ‌
  7. شمارهٔ ۱۱۸۷خلافِ عهد روا نیست در وفاداری
  8. شمارهٔ ۱۱۸۸خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.