پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۴

اگر زمام ارادت به دست ما بودی

وجود معتکف حضرت شما بودی

برآمدی رمقی کر حیات من باقیست

اگر نه بوی تو در جنبش صبا بودی

وگر رقیب فضولی نمی شدی مانع

ز آستان تو کی روی من جدا بودی

مرا فراق نکشتی گرم شکیب استی

تو را نظیر نبودی گرت وفا بودی

ز من حدیث نگویی و یاد من نکنی

من ار چنان که چنین کردمی روا بودی

ثبات عهد نباشد چه سود حسن و جمال

دریغ اگر چو تویی را قدم به جا بودی

چنین که دست برآورده ای به بد عهدی

اگر ز من اثری دیده ای سزا بودی

فریب میدهدم هم به عذر ها لکن

نکوستی اگرت دل به حا ما بودی

به هر صفت که بود هم نگه توانی داشت

دل نزاری مسکین گرت رضا بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۶اگر هیچ آن پری رخ را دمی پروای ما بودی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۷گر آتشی چو من در میان جان بودی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۸مرا گر همّتی مردانه بودی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۹یاد باد آن که مرا با تو قراری بودی
  5. شمارهٔ ۱۱۸۰گر هیچ شریف‌تر ز می بودی
  6. شمارهٔ ۱۱۸۱دو سه روز است که دیدار به ما ننمودی
  7. شمارهٔ ۱۱۸۲وفا نکردی و از دوستی بگردیدی
  8. شمارهٔ ۱۱۸۳وفا نکردی و پیوندِ عهد ببردی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.