پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۲

مرحبا مرحبا کجا بودی

دیر شد تا جمال ننمودی

یک دمم در حضور ننشتی

یک شبم در کنار نغنودی

برشکستی و دیر پیوستی

سیر گشتی ز ما بدین زودی

درِ خلوت سرایِ ما اکنون

قفل کردی و باز نگشودی

خبری گوی صوفیانه بتا

تا ز ابرام ما بیاسودی

تو خود از بدوِ فطرتِ اُولا

در کنارِ خیالِ ما بودی

سخنی در تعارفِ ارواح

گفته بودیم با تو نشنودی

مشرک ار خوانده‌‌ای نزاری را

هم هنوزش به وجه نبسودی

راست گفتی که پیشِ وجهِ خیال

خونش از دیده‌ها بپالودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۴اگر زمام ارادت به دست ما بودی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۵دریغا گر شبی روزی تو را پروای ما بودی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۶اگر هیچ آن پری رخ را دمی پروای ما بودی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۷گر آتشی چو من در میان جان بودی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۸مرا گر همّتی مردانه بودی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۹یاد باد آن که مرا با تو قراری بودی
  7. شمارهٔ ۱۱۸۰گر هیچ شریف‌تر ز می بودی
  8. شمارهٔ ۱۱۸۱دو سه روز است که دیدار به ما ننمودی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.