پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۰

رسید جان به لبم از بس آرزومندی

هنوز وقت نیامد که باز پیوندی

به حالِ بنده که از دست می‌رود کارم

مگر نظر کنی از غایتِ خداوندی

غریب کشتن و آزارِ دوستان جستن

توقّع آن که ترحّم کنی و نپسندی

ترا رسد به لبی از نبات شیرین‌تر

اگر از آن دهن تنگ‌تر بر شکرخندی

نداشتی ز خدا و ز خلق شرم و حیا

که دل ز جان من مُست‌مند برکندی

به جان مضایقتی نیست چون درافتادم

تو هم مبالغتی کن اگر درین بندی

غمم نخوردی و گفتی نزاری آنِ من است

هزار بار چنینم به خون درافکندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۲مرحبا مرحبا کجا بودی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۳درآ اهلا و سهلا مرحبا کویی کجا بودی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۴اگر زمام ارادت به دست ما بودی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۵دریغا گر شبی روزی تو را پروای ما بودی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۶اگر هیچ آن پری رخ را دمی پروای ما بودی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۷گر آتشی چو من در میان جان بودی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۸مرا گر همّتی مردانه بودی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۹یاد باد آن که مرا با تو قراری بودی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.