پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۹

رسید جان به دهانم ز آرزومندی

مقام مرحمت است این نه موضعِ تندی

سزا منم به عقوبت گناه کار منم

زبانِ بی‌گنهت را به هرزه می‌بندی

اگر به خون‌ِ منت رغبتی‌ست بسم‌الله

مرا چه به‌ ز متاعی که آن تو بپسندی

دگر جواب سلامم نمی‌دهی شاید

رضا رضایِ تو مخدومی و خداوندی

ولی به خلعتِ دشنام لطف کن باری

که از عتابِ توم حاصل است خرسندی

نظر ز کارِ من دل شکسته باز مگیر

بود که در سرت افتد که باز پیوندی

به هر دو دیده کند بندگیِ خاکِ درت

نزاریی که پدر را نکرد فرزندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۱گسسته‌ای و نخواهی که باز پیوندی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۲مرحبا مرحبا کجا بودی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۳درآ اهلا و سهلا مرحبا کویی کجا بودی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۴اگر زمام ارادت به دست ما بودی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۵دریغا گر شبی روزی تو را پروای ما بودی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۶اگر هیچ آن پری رخ را دمی پروای ما بودی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۷گر آتشی چو من در میان جان بودی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۸مرا گر همّتی مردانه بودی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.