پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۶

دوش آمدی و خرمن ما آتشی زدی

ام‌شب بیا و باز رهان بازم از خودی

خالی کنیم خانه ز بهرِ نزولِ دوست

لابد برون شود همه چون تو درآمدی

عشقِ تو آمد و رگِ مجنون فروگذشت

این‌جا چه جای عاقلی و جایِ بخردی

لیلی و یک کرشمه و سد طعنه ی حسود

ماییم و هیچ چون همه یک بار بستدی

دل در غمِ تو بستم و نگشاد از تو هیچ

مهرِ تو برگرفتم و در خونِ من شدی

آری نزاریا تو همه نیک بین نه بد

ور عاشقی نُطُق مزن از نیکی و بدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۸نمازِ شام رسید ای بتِ سمرقندی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۹رسید جان به دهانم ز آرزومندی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۰رسید جان به لبم از بس آرزومندی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۱گسسته‌ای و نخواهی که باز پیوندی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۲مرحبا مرحبا کجا بودی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۳درآ اهلا و سهلا مرحبا کویی کجا بودی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۴اگر زمام ارادت به دست ما بودی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۵دریغا گر شبی روزی تو را پروای ما بودی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.