پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۵

ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی

وی خلدِ جاودانی از کوچه تو گردی

عشقِ تو را نشایند اشتردلانِ نازک

تسلیم را بباید مردی و شیر مردی

هر دل شکسته ای را در خاطر از تو شوری

هر درد خواره ای را در سینه از تو دردی

انکار ما نکردی صاحب غرض به خیره

گر تا به روز یک شب با ما قدم سپردی

چندان سرشک رانم کز آبِ دیده رویم

هم چون شفق بباشد هر آفتاب زردی

جان من ار نبودی بیمارِ چشمِ مستت

چندین غذایِ تن را خونابِ دل نخوردی

زلفت مگر نزاری در خواب دید زیرا

زنجیر اگر ندیدی دیوانگی نکردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۷چه شورست این که در عالم فکندی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۸نمازِ شام رسید ای بتِ سمرقندی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۹رسید جان به دهانم ز آرزومندی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۰رسید جان به لبم از بس آرزومندی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۱گسسته‌ای و نخواهی که باز پیوندی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۲مرحبا مرحبا کجا بودی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۳درآ اهلا و سهلا مرحبا کویی کجا بودی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۴اگر زمام ارادت به دست ما بودی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.