پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۰

عجب که رغبت دیدار دوستان کردی

قدم به کلبه ما رنجه ناگهان کردی

کدام خصم غباری میان ما انگیخت

که پای باز گرفتی و سر گران کردی

کدام باد ندانم بسوی مات افکند

چه لطف بود که با جان بی‌دلان کردی

بیا که با تو به خلوت عتاب‌ها دارم

کس این کند که تو با یار مهربان کردی

دلم ز یاد تو یک لحظه نبد حالی

عجب که یاد نزاری ناتوان کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۲هیچ یاری بود که برگردی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۳نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۴ز حد بمی بری ای دوست نا جوان مردی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۵ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۶دوش آمدی و خرمن ما آتشی زدی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۷چه شورست این که در عالم فکندی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۸نمازِ شام رسید ای بتِ سمرقندی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۹رسید جان به دهانم ز آرزومندی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.