پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۳

نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردی

چه گناه کردم آخر که خلافِ عهد کردی

به کجا روم زکویت به که التجا نمایم

که توام حیاتِ جانی که توام دوایِ دردی

من و دانش و محبت تو و هرچنان که خواهی

چه کری کند به خونم که تو آستین نوردی

نتوان به حیله بردن نه محبت از دلِ من

نه ز زلفِ شب سیاهی نه ز رویِ روز زردی

نه ملامتِ احبّا نه علامت اطبّا

که نه آن حرارت است این که ز دل رود به سردی

به وفا و عهد واجب شده سعی و جهد بر من

مگر این قدر نتوانم که به سر برم به مردی

به دو چشم گفتی اول بخورم غمِ نزاری

چو بدان رسید یک جو غمِ کارِ ما نخوردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۵ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۶دوش آمدی و خرمن ما آتشی زدی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۷چه شورست این که در عالم فکندی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۸نمازِ شام رسید ای بتِ سمرقندی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۹رسید جان به دهانم ز آرزومندی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۰رسید جان به لبم از بس آرزومندی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۱گسسته‌ای و نخواهی که باز پیوندی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۲مرحبا مرحبا کجا بودی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.