پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۱

یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی

بر سر کشته‌ی هجران گذری می کردی

بر رگِ جانِ من از ناوکِ مژگان هر دم

می زدی تیر و نظر با دگری می کردی

هم رقیبانِ حرم را به علی رغمِ حسود

می فرستادی و و ما را خبری می کردی

روزْ روزم به شبِ وصل زبان می دادی

شبْ شبم دفعِ خمار از شکری می کردی

هر سحرگاه که از خلوتِ من می رفتی

آن شب از گریه کنارم شَمَری می کردی

وعده می کردی و بر سرو قبا می بستی

بر میان دستِ نزاری کمری می کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۳نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۴ز حد بمی بری ای دوست نا جوان مردی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۵ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۶دوش آمدی و خرمن ما آتشی زدی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۷چه شورست این که در عالم فکندی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۸نمازِ شام رسید ای بتِ سمرقندی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۹رسید جان به دهانم ز آرزومندی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۰رسید جان به لبم از بس آرزومندی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.