پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۷

اگر به کلبه احزان ما گذر کردی

فضای کلبه ما جنّتی دگر کردی

و گرچه در نظر حُسن او نمی‌آییم

چه بودی ار ز سر لطف یک نظر کردی

نکرد ناله زارم در او اثر هرگز

که گر به کوه رسد دل به حجر کردی

به یک اشارت اگر خواستی از گوشه چشم

هزار گونه غم از جان من به‌در کردی

چه می‌کنم ز خبر کاشکی مرا یاری

درآمدی و به یک یار بی‌خبر کردی

بمردم از من و رحمت نمی‌کند بر من

نمی‌رود به شفاعت کسی مگر کردی

برون شوی که از این نیم‌جان خلاص شوم

نمی‌کند هم و افسوس کاین‌قدر کردی

از این دو وجه‌برون نیست کاشکی یک روز

ثواب بیش بدی هر چه بیشتر کردی

بس از خیال نزاری مُحال بیش مگوی

اگر چنان که نکردی وگر کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۹برفتی و ما را فراموش کردی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۰عجب که رغبت دیدار دوستان کردی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۱یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۲هیچ یاری بود که برگردی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۳نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۴ز حد بمی بری ای دوست نا جوان مردی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۵ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۶دوش آمدی و خرمن ما آتشی زدی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.