پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۵

مرا جز تو باری نباشد مرادی

که وحدت نبودست بی اتحادی

به عقد ِ بناگوشِ تست اعتقادم

جز اینم نباشد دگر اعتقادی

اگر نه به تو زنده باشم چه باشم

چو بر رویِ دیوارِ نقش عِمادی

چو هست این محبت زمبدایِ فطرت

نه ممکن که مبدا بود بی معادی

به هرزه نباشد هم آخر ز جایی

طمع کرده ام در حصولِ مرادی

گشادی درآید به کارم که آخر

کمر بسته ام از پی انقیادی

به دست آورم عاقبت پای مردی

به سر وقت ما آخر افتد جوادی

وصال تو ممکن که گردد میسر

بکوشم که هم واجب است اجتهادی

گرت دل ز سنگ است هم جنبشی کن

نزاری نباشی کم از هر جمادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۷اگر به کلبه احزان ما گذر کردی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۸گر هیچ صبا به ما گذر کردی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۹برفتی و ما را فراموش کردی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۰عجب که رغبت دیدار دوستان کردی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۱یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۲هیچ یاری بود که برگردی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۳نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۴ز حد بمی بری ای دوست نا جوان مردی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.