پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۴

مرا رمزی عجب نازل شد از تعالیم ِ استادی

که سقفِ معرفت را ساختم زان نغز بنیادی

تعالی ربنا تا در چه حیرت بوده ام ز اول

به خود بر هم ز خود ظلمی همی کردیم و بی دادی

شنیدی حارث مْرَّه چه دید از خویشتن بینی

اگر فرمان بری کردی به لعنت در نیفتادی

نبی با آن همه رتبت بدان محتاج شد کایزد

بدو وحیی رسانیدی و جبریلی فرستادی

پس اینجا ترک ِ تقلید ِ مقلد کردن اولا تر

به دانایی سپردن کو رهی روشن نشان دادی

به مقصد کی رسیدی سالک این ره مگر وقتی

که کلی اختیار خود به دست ِ صادقی دادی

اگر عاقل بدانستی که مجنون را چه حالت شد

نگشتی معترض بر وی سر ِ تسلیم بنهادی

به تنهایی سویِ مقصد نمی یارست ره بردن

ز لیلی هم رهی بر ساخت و ز عهد ِ وفا زادی

مسیح از نطفه ی امر آمد و شد مریم آبستن

و گر نه بعد از او آبستنی روحی دگر زادی

اگر در جانش از عشقِ حقیقی جنبشی بودی

به سنگ ِ بی ستونی کی شدی مشغول فرهادی

حجابِ راهِ خسرو بود شیرین مطلقا ور نه

بر آن مسکین بدان تلخی کمان ِ کینه نگشادی

اگر نه پس رویِّ نفسِ بی آرام می کردی

حجابِ خود شدی هرکس ز پیش خود بر استادی

نزاری تن مده در عجز ازین پس نیست وقت آن

که بر سازی ز کنجِ عزلتِ خود خلوت آبادی

عجب گر یوسفِ ما زود بیرون ناید از پرده

که برمی خیزد از هر گوشه ای لبیک و فریادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۶برفتی و ما را به هجران سپردی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۷اگر به کلبه احزان ما گذر کردی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۸گر هیچ صبا به ما گذر کردی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۹برفتی و ما را فراموش کردی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۰عجب که رغبت دیدار دوستان کردی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۱یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۲هیچ یاری بود که برگردی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۳نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.