پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۳

چون هیچ بقایی نکند خاکی و بادی

دل بر کن این رهگذر انده و شادی

در حلقه ی رندانِ قلندر شو و بنشین

گر پای خود از زهد ریایی بگشادی

منزل مطلب چون که هم از گام نخستین

پای آبله کردی و به ره باز فتادی

ثابت قدم آنست که سر زیر ِ قدم کرد

افسر ننهی که به قدم سر ننهادی

با دیده ی بی دیده ی خود چون روی آن جا

کان جا همه روزست و تو خفاش نهادی

آن لحظه شدی زنده که چون خضر بمردی

وان لحظه بمردی که چو فرعون بزادی

زین پس مطلب داد ز بیداد نزاری

این داد هم از خود طلب ار طالب ِ دادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۵مرا جز تو باری نباشد مرادی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۶برفتی و ما را به هجران سپردی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۷اگر به کلبه احزان ما گذر کردی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۸گر هیچ صبا به ما گذر کردی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۹برفتی و ما را فراموش کردی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۰عجب که رغبت دیدار دوستان کردی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۱یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۲هیچ یاری بود که برگردی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.