پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۲

نه قلزمم که به هم در شوم به هر بادی

که در میانه دلم هست کوه فولادی

غلط شدم که دلِ نا شکیب فرتوتم

چو آبِ تیره شود گر برون زند بادی

مثالِ صبر ِ من از روی ِ دوست دانی چیست

نهاده اند بر امواجِ بحر بنیادی

اگر نه شیفتگی در نهادِ من بودی

به من خدای ز فطرت خرد فرستادی

به عقل اگر چه که مبدای ِ آفرینشِ اوست

زمامِ عشق چه بودی که در ازل دادی

و گرنه از پیِ جسمی شریف بودی عشق

قدم ز عالم ِ ارواح پیش ننهادی

چرا به درد ننالم که آه دارم دوست

ز دردمند نباشد غریب فریادی

هنوز تا متعلق به جان ِ شیرینی

ز خویش برنتوان ساخت هم چو فرهادی

عجب مدار ز اقبالِ شاه ِ بنده نواز

که بندگیِ نزاری کند هر آزادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۴مرا رمزی عجب نازل شد از تعالیم ِ استادی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۵مرا جز تو باری نباشد مرادی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۶برفتی و ما را به هجران سپردی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۷اگر به کلبه احزان ما گذر کردی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۸گر هیچ صبا به ما گذر کردی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۹برفتی و ما را فراموش کردی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۰عجب که رغبت دیدار دوستان کردی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۱یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.