پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۱

ساقیا خیز و برافروز سبک مصباحی

قفل اندیشه ی بی فایده را مفتاحی

درد ِ سر دارم و سودایِ دل و رنج ِ دماغ

بده این مشکل پیش آمده را اصلاحی

لنگرِ خم بگشایید که کشتی ز محیط

نتوان برد برون بی مددِ ملاحی

من در افتادم و از من بستد عشق مرا

غرقه ای را چه محل در دهن تمساحی

مرهمِ عشق جراحت بود و به نشود

که مداواش محال است به هر جراحی

روح ثانیش نهادند لقب زیرا شد

هر زمان راحتِ روحی دگر از هر راحی

ما به اقدام همم سیر سماوات کنیم

سیرِ عشاق بدیع است ز هر سیاحی

هر کسی لازمه ای دارد و طرزی در شعر

راح را هم چو نزاری نبود مداحی

گر چه با نور ِ قدح حاجت آن نیست و لیک

ساقیا خیر و برافروز سبک مصباحی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۳چون هیچ بقایی نکند خاکی و بادی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۴مرا رمزی عجب نازل شد از تعالیم ِ استادی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۵مرا جز تو باری نباشد مرادی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۶برفتی و ما را به هجران سپردی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۷اگر به کلبه احزان ما گذر کردی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۸گر هیچ صبا به ما گذر کردی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۹برفتی و ما را فراموش کردی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۰عجب که رغبت دیدار دوستان کردی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.