پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۰

اگر هرگز شبی خواهی به بالا کرد معراجی

نزاری ام شب است آن شب بزن مردانه تاراجی

زدن مردانه لبیکی شدن در دست دوست مستغرق

فراز ِ تخت دار و سر نهادن بر سرش تاجی

طنابِ عشق در گردن به دار ِ شوق بررفتن

ز خود برساختن بی خویشتن یک باره حلاجی

به خود هر کس نیارد شد درون ِ حلقه ی مردان

محقان را درین ره هست قانونی و منهاجی

نه هر مرغی سزد فرِ همایی را، بود فرقی

ز بانگِ عکه ای تا بر زبان ِ حال ِ دراجی

مکرر شد قوافی باش کو رمزِ دگر دارم

نه هر لیلی و مجنونی نه هر داری و حلاجی

مرا با آن چه کار آخر که بیش و کم به تخمینی

منجم مدت عمری برون آرد ز هیلاجی

شدم گم گشته در ذاتی به ذاتِ خویشتن قائم

نی ام محتاجِ آن کس کو بود محتاج محتاجی

منم یک رشته در سلکی جواهر یک شبه با آن

چه باشد بر بساطِ ربعِ مسکون مهره عاجی

بسی این رقعه گستردند و ناگه مهره برچیدند

هم آخر مات شد استاد شطرنجی چو لیلاجی

نزاری چون بود حوری نشسته در کنار تو

به استحقاق سلطانی شده هم دستِ نساجی

فرو می ریز هر شب با محیط چشمت ار طوفان

شود خون بر میان آید کنار قلزم امواجی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۲نه قلزمم که به هم در شوم به هر بادی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۳چون هیچ بقایی نکند خاکی و بادی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۴مرا رمزی عجب نازل شد از تعالیم ِ استادی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۵مرا جز تو باری نباشد مرادی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۶برفتی و ما را به هجران سپردی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۷اگر به کلبه احزان ما گذر کردی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۸گر هیچ صبا به ما گذر کردی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۹برفتی و ما را فراموش کردی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.