پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۶

کاش باری عقل دست از کارِ ما واداشتی

تا نبودی بر سر ِ ما ننگِ هر ناداشتی

بی نصیبم از سروش ِ عقل و بی سامان ِ بخت

چون بزرگان یا خط ِ آزادیی یا داشتی

هیچ اگر در باب ِ ما بودی رعایت گونه ای

هرگز آخر یک نفس یک لمحه با ما داشتی

بر گذرگاه جیوش عقل نشستی دلم

هم از آن برتر شدی از پیش اگر پا داشتی

چون به خود درماند و شد از عشق کلی ناامید

خواست تا دل با کسی یک رو و یک تا داشتی

دست زد در دامنِ عشق و بدو تسلیم کرد

عقل خود ننشستی از اول اگر جا داشتی

چون رموزی داشت با ما عشق از مبدای کون

با همه کس گر همان بودی همان را داشتی

فاش از اهل بهشت استی و در خورد ِ ثواب

دست ها در حلقه های زلف حورا داشتی

این همه کس داند از حالِ نزاری کو به طوع

پس روی ِ عقل کردی گر نه سودا داشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۸با ما به وفا یک قدم ای یار نرفتی
  2. شمارهٔ ۱۱۴۹تا در جهان پدید بود سرو قامتی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۰اگر هرگز شبی خواهی به بالا کرد معراجی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۱ساقیا خیز و برافروز سبک مصباحی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۲نه قلزمم که به هم در شوم به هر بادی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۳چون هیچ بقایی نکند خاکی و بادی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۴مرا رمزی عجب نازل شد از تعالیم ِ استادی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۵مرا جز تو باری نباشد مرادی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.