پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۸

با ما به وفا یک قدم ای یار نرفتی

صد بار زبان دادی و یک بار نرفتی

یک روز هوایِ منِ مظلوم نکردی

یک شب به مراد ِ منِ بیدار نرفتی

عشاق بگویند و چو سوسن سخن آرند

در خونِ که زان نرگس ِ بیمار نرفتی

صد بار برفتی به سرِ کشته ی هجران

یک بار دگر بگذر و انگار نرفتی

تا بیش دگر گل نزند لافِ لطافت

هرگز به تفرج سوی ِ گل زار نرفتی

در قاعده ی جور و جفا هیچ خلل نیست

نیک است که باری ز سرِ کار نرفتی

قدرِ حرمِ عشق ز من پرس تو زیرا

در بادیه پای آبله در خار نرفتی

نام تو به بد عهدی اگر چند برنجی

زان رفت که با هیچ وفادار نرفتی

در بادیه ی عشق سراسیمه نزاری

ز آنی که به ترتیب و به هنجار نرفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۰اگر هرگز شبی خواهی به بالا کرد معراجی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۱ساقیا خیز و برافروز سبک مصباحی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۲نه قلزمم که به هم در شوم به هر بادی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۳چون هیچ بقایی نکند خاکی و بادی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۴مرا رمزی عجب نازل شد از تعالیم ِ استادی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۵مرا جز تو باری نباشد مرادی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۶برفتی و ما را به هجران سپردی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۷اگر به کلبه احزان ما گذر کردی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.