پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۵

دوش آمد و گفت اگر ز هستی

یک‌باره درست برشکستی

رو از سر نام و ننگ برخیز

چون بر سر کوی ما نشستی

یا دست وفا به دست ما ده

ورنه سر خویش گیر و جستی

خودبینی و خویشتن‌نمایی

بسیار بتر ز بت‌پرستی

از خودبینی خلاص یابی

گر خویش به پیش برنه‌استی

سرها که ز غایت توهم

بر غنج‌چه‌ی خیال بستی

ای مرغ رمیده از نشیمن

باز آی به آشیان و رستی

زنهار نزاریا نگویی

با بی‌خبران سخن ز مستی

باشد که مگر وجود مستان

معراج کند شبی ز پستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۷کاشکی ما را جفا از پیشِ ما برداشتی
  2. شمارهٔ ۱۱۴۸با ما به وفا یک قدم ای یار نرفتی
  3. شمارهٔ ۱۱۴۹تا در جهان پدید بود سرو قامتی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۰اگر هرگز شبی خواهی به بالا کرد معراجی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۱ساقیا خیز و برافروز سبک مصباحی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۲نه قلزمم که به هم در شوم به هر بادی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۳چون هیچ بقایی نکند خاکی و بادی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۴مرا رمزی عجب نازل شد از تعالیم ِ استادی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.