پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۲

گر تو را با ما نه یاری با تو ما را دوستی

دوستی بس معتبر اصلی‌ست یارا دوستی

دوستی باید که در باطن بود چون نقش سنگ

لایق از محرم نباشد آشکارا دوستی

دشمن خود باش تا باشی مگر با دوست دوست

دشمنی آخر مقابل کی بود با دوستی

گر میان دوست می‌خواهی ز خود شو برکنار

در میان فرقی بود از دشمنی تا دوستی

ور کنار دوست می‌خواهی برون شو از میان

دوست خود داند تو را یا دشمنی یا دوستی

هر دو نبود یا تو یا او خود همه او و تو هیچ

خویش دشمن باش اگر با دوست تنها دوستی

هر که آورده‌ست از آنجا دشمنی با خویشتن

کی تواند برد ازین‌جا باز آنجا دوستی

مست خواهم رفت چون مست آمدم از ابتدا

منتها هم دوستی شد چون ز مبدا دوستی

تبعثون دریافتم سرّ تموتون کشف شد

تا نپنداری مگر مستم ز صهبا دوستی

معتبر پندی ست بشنو از نزاری بی‌ریا

هر چه دیگر هیچ باقی نیست الا دوستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۴نگارا یاد می‌داری که با ما عهد پیوستی
  2. شمارهٔ ۱۱۴۵دوش آمد و گفت اگر ز هستی
  3. شمارهٔ ۱۱۴۶کاش باری عقل دست از کارِ ما واداشتی
  4. شمارهٔ ۱۱۴۷کاشکی ما را جفا از پیشِ ما برداشتی
  5. شمارهٔ ۱۱۴۸با ما به وفا یک قدم ای یار نرفتی
  6. شمارهٔ ۱۱۴۹تا در جهان پدید بود سرو قامتی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۰اگر هرگز شبی خواهی به بالا کرد معراجی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۱ساقیا خیز و برافروز سبک مصباحی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.