پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۳

خلاف وفا نیست در دوستی

دلا در وفا کوش اگر دوستی

ز مبدای ارواح پیوسته‌اند

چو زنجیر در هم‌ دگر دوستی

ز دنیا نیاری برون برد هیچ

که با تو بماند مگر دوستی

دل ای یار بر نامرادی بنه

که بر نایدت بی‌جگر دوستی

کسی در جهان جز به تسلیم عشق

نیارست بردن به سر دوستی

توای دشمن خود توقع مدار

ز خودبینِ کوته‌نظر دوستی

نباشد به نزدیک اهل خرد

ز دشمن‌پرستی بتر دوستی

مکن دشمنی دوستی پیشه کن

که اصلیست بس معتبر دوستی

به از گنج قارون به فرزند اگر

به میراث ماند از پدر دوستی

چو مردان ز مبدای فطرت اگر

به سر می‌توانی ببر دوستی

به پوسیده جانی بقای ابد

خوش ارزد نزاری بخر دوستی

خدا دوستان را ز خود‌ دشمنی

زیانی نبوده‌ست در دوستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۵دوش آمد و گفت اگر ز هستی
  2. شمارهٔ ۱۱۴۶کاش باری عقل دست از کارِ ما واداشتی
  3. شمارهٔ ۱۱۴۷کاشکی ما را جفا از پیشِ ما برداشتی
  4. شمارهٔ ۱۱۴۸با ما به وفا یک قدم ای یار نرفتی
  5. شمارهٔ ۱۱۴۹تا در جهان پدید بود سرو قامتی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۰اگر هرگز شبی خواهی به بالا کرد معراجی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۱ساقیا خیز و برافروز سبک مصباحی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۲نه قلزمم که به هم در شوم به هر بادی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.