پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۱

چه شب بود آن که از ما برشکستی

کزان شب باز در در وصل بستی

چه رسوا کردی اندر شهر ما را

شدی در پرده‌ی عصمت نشستی

رقیبان گرچه مانع می‌شوندت

نگویم نیستی معذور هستی

ولی گه گه ز روی مهربانی

کم آخر زان که پیغامی فرستی

غرض‌خواهان زبان در من کشیدند

گناهم عاشقی بوده‌ست و مستی

ز من برگشتی از بهر رقیبان

به رغم دوستان دشمن‌ پرستی

نزاری از رقیبان چند نالی

کم خود گیر از دشمن برستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۳خلاف وفا نیست در دوستی
  2. شمارهٔ ۱۱۴۴نگارا یاد می‌داری که با ما عهد پیوستی
  3. شمارهٔ ۱۱۴۵دوش آمد و گفت اگر ز هستی
  4. شمارهٔ ۱۱۴۶کاش باری عقل دست از کارِ ما واداشتی
  5. شمارهٔ ۱۱۴۷کاشکی ما را جفا از پیشِ ما برداشتی
  6. شمارهٔ ۱۱۴۸با ما به وفا یک قدم ای یار نرفتی
  7. شمارهٔ ۱۱۴۹تا در جهان پدید بود سرو قامتی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۰اگر هرگز شبی خواهی به بالا کرد معراجی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.