پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۶

هنوز امّید می‌دارم به عون‌الله ملاقاتی

سری بر قلّه ی کوهی و دستی بر مناجاتی

مگر این قلّه طورستی و فرعونان حشر کردند

من و اصحابنا بر ساخته از قلّه میقاتی

دلی در دوست پیوستیم و ببریدیم از غیرش

کنون بی‌هوده حاجت نیست با هر کس ملاقاتی

مرا از خانقاه و مدرسه دل سیر شد حالی

ز هر گوشانه گر خواهی برون آرم خراباتی

خطیبِ شهر گو از سدره ی اعلا طلب ما را

بدان جا می‌کند اِنها گرش باشد مهماتی

به ترکانِ ختایی التفاتی نیست در مجلس

به استصواب ما را نیست بس چندان مبالاتی

خدا را مشترک داری میانِ عقل ورای خود

نبی را بازپس می‌داری از هر ناقص‌الذاتی

ازیرا هم‌چو احول وقت کژ دیدن همه چشمی

به ضدّیت همه تن گویی از بهر محالاتی

مرا بالا و با الّا چه کار او بس بحمدالله

که هرجا او بود نبود مجالِ نفی و اثباتی

نزاری را که می‌داند کز الهام الاهیت

فرو می‌آیدش هر دم چنین نادر کراماتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۸گر به مستی زدم اندر سر زلفت دستی
  2. شمارهٔ ۱۱۳۹یک جام به من ده و برستی
  3. شمارهٔ ۱۱۴۰گر مستی و گر هواپرستی
  4. شمارهٔ ۱۱۴۱چه شب بود آن که از ما برشکستی
  5. شمارهٔ ۱۱۴۲گر تو را با ما نه یاری با تو ما را دوستی
  6. شمارهٔ ۱۱۴۳خلاف وفا نیست در دوستی
  7. شمارهٔ ۱۱۴۴نگارا یاد می‌داری که با ما عهد پیوستی
  8. شمارهٔ ۱۱۴۵دوش آمد و گفت اگر ز هستی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.