پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۲

ما را بده از کوثرِ خم‌خانه شرابی

تعجیل کن ای دوست که داریم شتابی

پیش آر سبک جامِ جم عشق و بزن زود

بر آتشِ تیز جگر سوخته آبی

آن آب به اسم است و به فعل آتشِ سوزان

زان آتش سوزان جگرم کرد کبابی

ما پاک بسوزیم که خود پاک بسوزند

در کارگه عشقِ تو سد خام به تابی

در مرتبه ی عالم دنیا به ضرورت

تقدیر توان کرد خطایی و صوابی

در عالم وحدت نبود حکم دو وجهی

آن‌جا نتوان گفت جمالی و نقابی

نظّاره‌گه غیب حضورست و وزین جا

محجوب نداند که جز او نیست حجابی

در دیده ی هر دیده که مستغرق نورست

این گنبد فیروزه بود کم ز حبابی

با عشق تشبّه نکند عقل و مثالش

آن است که طاووسی سازد ز غرابی

حلاج نباشد نه به دعوی نه به معنی

هر دزد که بر دار کشندش به طنابی

از سدره نشینان شده مخصوص محقّق

هر لحظه به تشریفِ کمالی و ثوابی

تا خود چه خلل عالم معمورِ جهان را

گر مست برون شد ز خرابات خرابی

گویند نزاری ز پس توبه دگربار

شد با سرِ می هست مرا طرفه جوابی

از صومعه با می‌کده رفتم چه شد آخر

گر عشق برون برد خری را ز خلابی

دارد به مقیمانِ خرابات ارادت

جای دگرش نیست نه ملجأ نه مآبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۴شهره ی شهر شدم در غم شهرآشوبی
  2. شمارهٔ ۱۱۳۵ما را ز دهانِ تو نباتی
  3. شمارهٔ ۱۱۳۶هنوز امّید می‌دارم به عون‌الله ملاقاتی
  4. شمارهٔ ۱۱۳۷ز ما برشکستی و از ما بجستی
  5. شمارهٔ ۱۱۳۸گر به مستی زدم اندر سر زلفت دستی
  6. شمارهٔ ۱۱۳۹یک جام به من ده و برستی
  7. شمارهٔ ۱۱۴۰گر مستی و گر هواپرستی
  8. شمارهٔ ۱۱۴۱چه شب بود آن که از ما برشکستی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.