پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۹

بازم افتاد دلِ ممتحن اندر تابی

از غم ماه‌جبینی شده‌ام مهتابی

باز از آشوبِ جهانی که نمی‌یارم گفت

قصّه‌ ای دارم و دارد صفتش اطنابی

جفت ابروش که طاق است چو دیدم گفتم

قبله ی خویش توان کرد چنین محرابی

دوش بنمود به من گیسو و گفتم به حکیم

کس پریشان‌تر ازین گفت نبیند خوابی

خود چه گویم ز دهانش که چو من تشنه بسی

جان بدادند و از آن چشمه نخوردند آبی

گو چنین باش بقا باد غمِ هجران را

گر میسّر نشود وصل به هیچ اسبابی

بی‌نهایت نبود هیچ بدایت الّا

قلزمِ عشق که آن را نبود پایابی

عاشقی بیش جگر خوردن و جان کندن نیست

گر همه حیف و جفایی بود از بوّابی

مهلتی باید و عمری که نزاری شرحی

باز گوید که چه‌ها می‌کشد از هر بابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۱ای صورت خیالت در پیش من شرابی
  2. شمارهٔ ۱۱۳۲ما را بده از کوثرِ خم‌خانه شرابی
  3. شمارهٔ ۱۱۳۳اگر خواهی که خود را بازیابی
  4. شمارهٔ ۱۱۳۴شهره ی شهر شدم در غم شهرآشوبی
  5. شمارهٔ ۱۱۳۵ما را ز دهانِ تو نباتی
  6. شمارهٔ ۱۱۳۶هنوز امّید می‌دارم به عون‌الله ملاقاتی
  7. شمارهٔ ۱۱۳۷ز ما برشکستی و از ما بجستی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۸گر به مستی زدم اندر سر زلفت دستی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.