پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۸

اگر عنانِ عنایت به سوی ما تابی

مگر بود که مرا زنده باز دریابی

عجب اگر اجلم مهلتِ وصال دهد

مگر که دیر نیایی و زود بشتابی

بیا کز آتشِ فرقت چو ژاله می‌بارد

بر آبگینهٔ رویم سرشک عنابی

غمت به تیغ بلا پوست باز کرد ز من

ندانم از که درآموخت رسم قصابی

ز روی همچو زرم اشکْ سیم می‌سازد

زهی فلان که چنین شهره شد به قلّابی

ز بس که موج زد و غوطه داد مردمِ چشم

گرفت مردمَکش خویِ مردمِ آبی

بیا که روی چو مهتابهٔ نزاری شد

ز آفتابِ رُخَت در حجاب مهتابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۰دوش من بودم و خورشیدی و خوش مهتابی
  2. شمارهٔ ۱۱۳۱ای صورت خیالت در پیش من شرابی
  3. شمارهٔ ۱۱۳۲ما را بده از کوثرِ خم‌خانه شرابی
  4. شمارهٔ ۱۱۳۳اگر خواهی که خود را بازیابی
  5. شمارهٔ ۱۱۳۴شهره ی شهر شدم در غم شهرآشوبی
  6. شمارهٔ ۱۱۳۵ما را ز دهانِ تو نباتی
  7. شمارهٔ ۱۱۳۶هنوز امّید می‌دارم به عون‌الله ملاقاتی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۷ز ما برشکستی و از ما بجستی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.