پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۰

دوش من بودم و خورشیدی و خوش مهتابی

بر کف از مشعله ی آتش رخشان آبی

مجلس آراسته از طلعتِ خورشید و چو ماه

ساقیی پیش و چو کوه از پسِ در بوّابی

کردمی سجده چو ساقی به من آوردی می

کشتیی پر که چو بحرش نبود پایابی

پیش ابرویِ بتی سجده توان برد که نیست

جز مگر در حرمِ کعبه چنان محرابی

گر رقیبم ندهد بار مده گو که مرا

نیست در خورد بر آن در ملک الحجّابی

منم و رندی و قلاشی و از دنیایی

نیم جانی‌ست فدا گر کند استصوابی

من ز خم‌خانه ی عشق آمده‌ام مست و خراب

سکّه ی من نشود قلب به هر قلّابی

نتوان برد به زورم ز خرابات برون

گر درآویزند از گردن من قلابی

هم‌چو من کس نشناسد به جهان قیمتِ می

من خود الحق صفتش کرده‌ام از هر بابی

هم‌چو جامِ جمش از غیب دهد آگاهی

گر منجّم کند از خشتِ خم اصطرلابی

راستی را عجب است این که نزاری گفته‌ست

دوش من بودم و خورشید و خوش مهتابی

کردم امروز سوالی ز نزاری به جواب

گفت آری نتوان دید از این به خوابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۲ما را بده از کوثرِ خم‌خانه شرابی
  2. شمارهٔ ۱۱۳۳اگر خواهی که خود را بازیابی
  3. شمارهٔ ۱۱۳۴شهره ی شهر شدم در غم شهرآشوبی
  4. شمارهٔ ۱۱۳۵ما را ز دهانِ تو نباتی
  5. شمارهٔ ۱۱۳۶هنوز امّید می‌دارم به عون‌الله ملاقاتی
  6. شمارهٔ ۱۱۳۷ز ما برشکستی و از ما بجستی
  7. شمارهٔ ۱۱۳۸گر به مستی زدم اندر سر زلفت دستی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۹یک جام به من ده و برستی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.