پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۷

ای یار بی‌وفا که دل از ما بریده‌ای

گویی که پیش هرگز ما را ندیده‌ای

سرگشته‌ام چو ذره ز خورشید روی تو

دامن چرا چو سایه ز ما درکشیده‌ای

لیلی شنیده‌ام که ز مجنون نمی‌شکیفت

مجنون شدم بتا به چه از ما رمیده‌ای

هیهات اگر به واقعه ی من رسیده‌ای

آری ملامتت نکنم نارسیده‌ای

هرگز خلاف رای تو چیزی نگفته‌ام

با من بگوی اگر تو ز جایی شنیده‌ای

دریای خون شده‌ست کنارم ز ابرِ چشم

از بس به نوکِ غمزه که جانم خلیده‌ای

از آبِ دیده آتشِ دل کم نمی‌شود

گیرم نزاری از مژه‌ها خون چکیده‌ای

در باغ سرو فارغ و آزاد می‌رود

او را چه غم اگر تو به قامت خمیده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۹بازم افتاد دلِ ممتحن اندر تابی
  2. شمارهٔ ۱۱۳۰دوش من بودم و خورشیدی و خوش مهتابی
  3. شمارهٔ ۱۱۳۱ای صورت خیالت در پیش من شرابی
  4. شمارهٔ ۱۱۳۲ما را بده از کوثرِ خم‌خانه شرابی
  5. شمارهٔ ۱۱۳۳اگر خواهی که خود را بازیابی
  6. شمارهٔ ۱۱۳۴شهره ی شهر شدم در غم شهرآشوبی
  7. شمارهٔ ۱۱۳۵ما را ز دهانِ تو نباتی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۶هنوز امّید می‌دارم به عون‌الله ملاقاتی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.