پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۴

رفتی و صیدِ خاطر احباب کرده‌ای

قلّاب شوق ز دلِ اصحاب کرده‌ای

دل برده‌ای و تاختن آورده‌ای به جان

آهسته‌تر که زهره‌ی ما آب کرده‌ای

بس زاهدانِ خشک که در بحرِ زهدشان

کشتی ز ره ببرده و غرقاب کرده‌ای

بس ساکنانِ کنج خرابات را که باز

خلوت‌نشین گوشه‌ی محراب کرده‌ای

شب‌ها که ما ز شوقِ تو تا روز کرده‌ایم

تو همچو بختِ خفته‌ی ما خواب کرده‌ای

ما را که یک دقیقه نصیب است ز آفتاب

ساعت شناس‌تر ز سترلاب کرده‌ای

خصمی مسلّط است که بر ما گماشتی

گفتم مگر رقیبی بوّاب کرده‌ای

نی عقل و نی فراغت و نی دل نزاریا

اثبات عاشقی به چه اسباب کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۶مردمان گویند از می توبه تا کی کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۱۲۷ای یار بی‌وفا که دل از ما بریده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۱۲۸اگر عنانِ عنایت به سوی ما تابی
  4. شمارهٔ ۱۱۲۹بازم افتاد دلِ ممتحن اندر تابی
  5. شمارهٔ ۱۱۳۰دوش من بودم و خورشیدی و خوش مهتابی
  6. شمارهٔ ۱۱۳۱ای صورت خیالت در پیش من شرابی
  7. شمارهٔ ۱۱۳۲ما را بده از کوثرِ خم‌خانه شرابی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۳اگر خواهی که خود را بازیابی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.