پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۳

در دل نشسته‌ای اگر از دیده رفته‌ای

نی‌نی ز دیده نیز نگویم نهفته‌ای

ما بی‌تو نیستیم و توی ما پس از چه روی

گوییم گاه حاضر و گاهی برفته‌ای

چون برقِ سوزناک که در خشک و تر گرفت

از تاب مهر جان و دلم درگرفته‌ای

از نافه ی نغوله که هرجا دلی دروست

عطارخانه ‌ها همه بر هم کشفته‌ای

ای نوبهار حسن به بستان ما درآی

تا گل به از تو یا تو به از گل شکفته‌ای

لؤلؤی اشک بر مژه ی من ببین بیا

مردانه نکته‌ ای‌ست که در رشته سفته‌ای

خارست نوکِ هر مژه در چشم ما و تو

بر بسترِ حریر به صد ناز خفته‌ای

باریک می‌رود سخن آخر نزاریا

این زان دقیقه‌هاست که با کس نگفته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۵تا در خرابه ی دلِ ما خانه کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۱۲۶مردمان گویند از می توبه تا کی کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۱۲۷ای یار بی‌وفا که دل از ما بریده‌ای
  4. شمارهٔ ۱۱۲۸اگر عنانِ عنایت به سوی ما تابی
  5. شمارهٔ ۱۱۲۹بازم افتاد دلِ ممتحن اندر تابی
  6. شمارهٔ ۱۱۳۰دوش من بودم و خورشیدی و خوش مهتابی
  7. شمارهٔ ۱۱۳۱ای صورت خیالت در پیش من شرابی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۲ما را بده از کوثرِ خم‌خانه شرابی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.