پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۱

گر نداری خبر از چشمه ی حیوان به من آی

تا به سرچشمه ی خضرت برم انگشت نمای

اگرت طاقت تشنیعِ جَهول است بیا

در خرابات و درِ می‌کده بر خود بگشای

نی غلط رفت که از خویش برون آمدن است

وان جهانی‌ست که آن‌جا نه جهان است و نه جای

وان چه جای است و مقاماتِ برانداختگان

که در آن‌جا نبود نه دل و دین نه سرو پای

ور سرِ بی سر و سامانت به برگ است و نوا

هرچه از خویش برون آمده باشی به من آی

ناشری پوش نه کم‌خا و نخ و اطلس و خز

نیستی کرمِ قَزین بیش به خود برمتنای

رفته تا سایه ی پای علم عشق خوش است

بیش هم پهلوی دیوارِ پی آزرده مپای

رای تو آفتِ دین تو و رنج دل تست

جنبشی کن ز خودی برشکن ای صاحب رای

عقل مشاطه ی رای آمد و رای احول چشم

چشم احول نپذیرد چو رخ خوب آرای

طمع خیر نزاری ببر از کون و مکان

چه تمتع ز جهانی که بود حادثه‌زای

حب ذریه ی اولادِ حبیب‌الله بس

هم برین باش و برین هیچ دگر برمفزای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۳در دل نشسته‌ای اگر از دیده رفته‌ای
  2. شمارهٔ ۱۱۲۴رفتی و صیدِ خاطر احباب کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۱۲۵تا در خرابه ی دلِ ما خانه کرده‌ای
  4. شمارهٔ ۱۱۲۶مردمان گویند از می توبه تا کی کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۱۱۲۷ای یار بی‌وفا که دل از ما بریده‌ای
  6. شمارهٔ ۱۱۲۸اگر عنانِ عنایت به سوی ما تابی
  7. شمارهٔ ۱۱۲۹بازم افتاد دلِ ممتحن اندر تابی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۰دوش من بودم و خورشیدی و خوش مهتابی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.