پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۰

دل شکسته ی ما را رعایتی فرمای

به پرسشی چه شود الله الله از سرِ پای

دمی درآی و زمانی بپای و در خلوت

کله فرو نه و بندِ بغلترق بگشای

اگر بلایِ دلِ مردم است بالایت

ستیزه ی دلِ من دم به دم بلا منمای

ببین که خلق چه غوغا کنند و فتنه شوند

تفرّجی کن و چون یوسف از تتق به درآی

کمان مکش ز برِ تیرِ غمزه تا بُن گوش

ستم مکن ز برِ فتنه، فتنه برمفزای

رخت که آینه ی اعتبار دیو و پری‌ست

کسی ندید که پایِ دلش نرفت از جای

دلم به سایه زلفِ تو درگریخت چو دید

که فرّ زلف تو دارد خواصِ پرّ همای

تو خود حواله ی ما بوده‌ای به حکم ازل

غلط شدم به تو ما را حواله کرد خدای

ز دست رفت نزاری به لطف دریابش

به حال او نظری کن عنایتی فرمای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۲ای یار بی‌وفا که ز ما برشکسته‌ای
  2. شمارهٔ ۱۱۲۳در دل نشسته‌ای اگر از دیده رفته‌ای
  3. شمارهٔ ۱۱۲۴رفتی و صیدِ خاطر احباب کرده‌ای
  4. شمارهٔ ۱۱۲۵تا در خرابه ی دلِ ما خانه کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۱۱۲۶مردمان گویند از می توبه تا کی کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۱۱۲۷ای یار بی‌وفا که دل از ما بریده‌ای
  7. شمارهٔ ۱۱۲۸اگر عنانِ عنایت به سوی ما تابی
  8. شمارهٔ ۱۱۲۹بازم افتاد دلِ ممتحن اندر تابی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.