پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۵

روی زیبا به تو گفتم که میارای میارای

فتنه بر فتنه منه حُسن میفزای میفزای

روزگاری‌ست که بر کشته‌ی هجران نگذشتی

رحم کن بر من بی‌چاره ببخشای ببخشای

در گشاده‌ست و من استاده به خدمت مترصّد

لطف کن یک نفس از بام فرود آی فرود آی

باده پیمای که پیمانه ی پیمان‌شکنِ عمر

پر شود زود بیا باد مپیمای مپیمای

گفته‌ای طاقتم از دستِ نزاری برسیده ا‌ست

الله الله، دگر این لطف مفرمای مفرمای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۷گر هیچ به کویِ ما کنی رای
  2. شمارهٔ ۱۱۱۸به مزدِ جان خود بر من ببخشای
  3. شمارهٔ ۱۱۱۹چیست آن پای‌بندِ دست گشای
  4. شمارهٔ ۱۱۲۰دل شکسته ی ما را رعایتی فرمای
  5. شمارهٔ ۱۱۲۱گر نداری خبر از چشمه ی حیوان به من آی
  6. شمارهٔ ۱۱۲۲ای یار بی‌وفا که ز ما برشکسته‌ای
  7. شمارهٔ ۱۱۲۳در دل نشسته‌ای اگر از دیده رفته‌ای
  8. شمارهٔ ۱۱۲۴رفتی و صیدِ خاطر احباب کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.