پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۷

گر هیچ به کویِ ما کنی رای

بر خانه ی چشم ما فرود آی

گرچه نبود چو من گدا را

در خوردِ نزولِ پادشا جای

زان روی که خانه خانه ی تست

زنهار مضایقت مفرمای

تا پیش کشی کنیم حالی

از حقّه ی دیده ی گهرزای

پروای کسی دگر ندارم

از توبه خودم کدام پروای

دریاب که شد ز دست کارم

آخر گذری کن از سرِ پای

ای سرو روان به موسم گل

روزی به طوافِ باغ ما آی

هم بلبل را چو من در آشوب

هم باغ به روی خود بیارای

گو باد نزاری و به زاری

آیا بود این سعادتم وای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۹چیست آن پای‌بندِ دست گشای
  2. شمارهٔ ۱۱۲۰دل شکسته ی ما را رعایتی فرمای
  3. شمارهٔ ۱۱۲۱گر نداری خبر از چشمه ی حیوان به من آی
  4. شمارهٔ ۱۱۲۲ای یار بی‌وفا که ز ما برشکسته‌ای
  5. شمارهٔ ۱۱۲۳در دل نشسته‌ای اگر از دیده رفته‌ای
  6. شمارهٔ ۱۱۲۴رفتی و صیدِ خاطر احباب کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۱۱۲۵تا در خرابه ی دلِ ما خانه کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۱۱۲۶مردمان گویند از می توبه تا کی کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.