پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۸

به مزدِ جان خود بر من ببخشای

دمی در کلبه ی احزان ما آی

چه معنی دارد این نامهربانی

بیا ای رشک مهر عالم آرای

بیا ای دیده را چون روشنایی

که بر چشمِ جان‌بینت کنم جای

تن و جان و دل و دین صرف کردم

دگر گر التماسی هست فرمای

چو شد مُلک وجودم از تو بلغاق

مرا زین بیشتر بلغاق منمای

به جانت دوست می‌دارم به جانت

که بستان جانم و بر جان ببخشای

تو روحی و لبت آبِ حیات است

مکاه از جان من در عمرم افزای

نیارم دامنت از دست دادن

به دستانِ رقیبِ بی سر و پای

مرا با این شکر نی چاشنی هست

برو گو مدّعی و ژاژ می‌خای

مکُش آخر نزاری را به زاری

چنین بر خونِ ناحق دست مگشای

نمی‌ترسی در روزِ مظالم

بگیرم دامنت ای سرو بالای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۰دل شکسته ی ما را رعایتی فرمای
  2. شمارهٔ ۱۱۲۱گر نداری خبر از چشمه ی حیوان به من آی
  3. شمارهٔ ۱۱۲۲ای یار بی‌وفا که ز ما برشکسته‌ای
  4. شمارهٔ ۱۱۲۳در دل نشسته‌ای اگر از دیده رفته‌ای
  5. شمارهٔ ۱۱۲۴رفتی و صیدِ خاطر احباب کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۱۱۲۵تا در خرابه ی دلِ ما خانه کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۱۱۲۶مردمان گویند از می توبه تا کی کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۱۱۲۷ای یار بی‌وفا که دل از ما بریده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.