پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۲

نگاه می‌کنم از هر چه آفرید خدای

مرا سه چیز خوش آمد درین بهشت سرای

یکی سماع و دوم باده و سیم شاهد

که اختیار همین هر سه کرد عالی رای

نه هم چو زمزمه‌ی مطرب است شوق‌انگیز

اگرچه سحر کند عندلیبِ زهره‌سرای

نه هم‌چو آبِ رزان مونس است و غم‌پرداز

اگرچه آب روان نیز هست جان‌افزای

نه چون زمرّد سبزست بر عذارِ چو سیم

اگرچه سبزه بود دل‌فریب و طبع گشای

چو زلفِ یار نباشد بهار، عنبر بوی

چو رویِ دوست نباشد فلک جهان‌‌آرای

که را تفرّج باغ است و بوستان رغبت

که من ز دوست ندارم به خویشتن پروای

برو چو نای مپیمای باد بر سر خاک

به پای چنگ به پیمانه باده می‌پیمای

چرا چو آب برآرد ز روی آینه زنگ

ز سینه آب عنب صیقلی‌ست زنگ‌زدای

جهان بخورد نزاری به نیم کاسه سفال

به جام خویش بیا گو جم و جهان بنمای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۴که می‌برد خبر از من بدان جهان آرای
  2. شمارهٔ ۱۱۱۵روی زیبا به تو گفتم که میارای میارای
  3. شمارهٔ ۱۱۱۶غم نخواهم خورد گر دنیا سرآید گو سرآی
  4. شمارهٔ ۱۱۱۷گر هیچ به کویِ ما کنی رای
  5. شمارهٔ ۱۱۱۸به مزدِ جان خود بر من ببخشای
  6. شمارهٔ ۱۱۱۹چیست آن پای‌بندِ دست گشای
  7. شمارهٔ ۱۱۲۰دل شکسته ی ما را رعایتی فرمای
  8. شمارهٔ ۱۱۲۱گر نداری خبر از چشمه ی حیوان به من آی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.