پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۰

دلم بر آتشِ هجران بسوخت زار اندوه

رخم به خونِ جگر کرد لاله‌زار اندوه

ز دست عشوه هنوزم نداده بود خلاص

فکند بازم در پایِ انتظار اندوه

نه ممکن است که بی‌پای‌مردیِ شبِ وصل

مرا برون کند از دستِ روزگار اندوه

ز دستِ دل چه کنم کارِ من به جان آمد

ز بس که دست و دلم می‌برد ز کار اندوه

اگر فراقم ازین دست پای بردارد

برآورد ز دل و جانِ من دمار اندوه

به لب برآورد از حقّه بدن جانم

به دستِ شعبده هر دم هزار بار اندوه

نه بر مشاهده ی طلعتِ تو در حلقم

زقوم و زهر کند جامِ خوش‌گوار اندوه

چو از میان تو گویم چراست آن که مرا

ز سیلِ چشم چو جیحون کند کنار اندوه

نماز شامِ غریبان قیامتی دگرست

قیاس کن چه کند در شبانِ تار اندوه

مدارِ عشق نباشد نزاریا بر هجر

به کامِ دل بسی عاقبت مدار اندوه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۲نگاه می‌کنم از هر چه آفرید خدای
  2. شمارهٔ ۱۱۱۳ای به خورد و خواب قانع هم‌چو حیوان از غذای
  3. شمارهٔ ۱۱۱۴که می‌برد خبر از من بدان جهان آرای
  4. شمارهٔ ۱۱۱۵روی زیبا به تو گفتم که میارای میارای
  5. شمارهٔ ۱۱۱۶غم نخواهم خورد گر دنیا سرآید گو سرآی
  6. شمارهٔ ۱۱۱۷گر هیچ به کویِ ما کنی رای
  7. شمارهٔ ۱۱۱۸به مزدِ جان خود بر من ببخشای
  8. شمارهٔ ۱۱۱۹چیست آن پای‌بندِ دست گشای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.