پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۸

تو مرا هم‌نفسِ دیرینه

من همان احمدکِ پارینه

هم‌چنان است که بر آهن و سنگ

نقش اخلاص توام بر سینه

هر کجا مهر و محبت باشد

درنگنجد سرِ مویی کینه

باده ی شوق و شرابِ کهنه

آن حلال است ولیکن این نه

مرغِ دل در قفسِ سینه ی ما

دانه ی عشق خورد نی چینه

پوش ما هیچ تفاوت نکند

گر نسیج است اگر پشمینه

نوش باید که بود آماده

اگر ام روزی اگر دوشینه

نقد را باش که سودت نکند

غیبِ فردایی و فوتِ دینه

ساقیا می به نزاری می‌ده

روز چه شنبه و چه آدینه

می به سیمینه و زرّینه مده

در سفالینه ده و چوبینه

گر زبر زیر شود زیر زبر

من و کنج خود و گنجِ سینه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۰دلم بر آتشِ هجران بسوخت زار اندوه
  2. شمارهٔ ۱۱۱۱هر کجا برفکند قامتِ جانان سایه
  3. شمارهٔ ۱۱۱۲نگاه می‌کنم از هر چه آفرید خدای
  4. شمارهٔ ۱۱۱۳ای به خورد و خواب قانع هم‌چو حیوان از غذای
  5. شمارهٔ ۱۱۱۴که می‌برد خبر از من بدان جهان آرای
  6. شمارهٔ ۱۱۱۵روی زیبا به تو گفتم که میارای میارای
  7. شمارهٔ ۱۱۱۶غم نخواهم خورد گر دنیا سرآید گو سرآی
  8. شمارهٔ ۱۱۱۷گر هیچ به کویِ ما کنی رای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.