پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۷

ای یار برون شو از میانه

تا باز بدو شوی یگانه

مستغرقِ وهم و رأی خویشی

بی‌داد مکن ز هردوانه

هم صحبتِ نیک‌خواه باشی

ایمن شوی از بدِ زمانه

تسلیم کن و به عشق بسپار

پندیست عظیم عاقلانه

باشد که از این محیط خود را

بیرون فکنی بدین بهانه

دریاب که مرغِ زخم خورده

پرهیز کند ز دام و دانه

از بندِ قفس خلاص یابد

خوش باز رسد به آشیانه

خرّم دل آن که بی‌حجابی

با مرجع اصل شد روانه

آسوده وجودِ او که گشته‌ست

مخصوص به عمرِ جاودانه

انگشت نمایِ خلق بودن

تیرِ شر و فتنه را نشانه

نی کم سخنیست، بشنو از من

هر چند نماید ابلهانه

نی نی به ازین برو بپرداز

از اقمشه ی خیال خانه

بهلول صفت برآر ناگاه

دیوانگیِ محقّقانه

تا بار دهندت ای نزاری

می‌بوس ترابِ آستانه

باشد که به حبّ بوترابت

بخشند به جودِ بی‌کرانه

ساقی بگذر ازین مقالات

بر دستم نه می مغانه

شد روز فسانه چند گویم

پیش آر ز باقیِ شبانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۹خوشا آبِ انگور در آبگینه
  2. شمارهٔ ۱۱۱۰دلم بر آتشِ هجران بسوخت زار اندوه
  3. شمارهٔ ۱۱۱۱هر کجا برفکند قامتِ جانان سایه
  4. شمارهٔ ۱۱۱۲نگاه می‌کنم از هر چه آفرید خدای
  5. شمارهٔ ۱۱۱۳ای به خورد و خواب قانع هم‌چو حیوان از غذای
  6. شمارهٔ ۱۱۱۴که می‌برد خبر از من بدان جهان آرای
  7. شمارهٔ ۱۱۱۵روی زیبا به تو گفتم که میارای میارای
  8. شمارهٔ ۱۱۱۶غم نخواهم خورد گر دنیا سرآید گو سرآی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.